تبليغاتX
مشکات


مشکات

درد، درد، درد، درد

در وجود گرم و مهربان مرد

خانه كرد

مرد مهربان از اين هواي سرد

خسته بود

درد را بهانه كرد

  

آه، آه، آه، آه

باز هم صداي زنگ و بغض تلخ صبحگاه:

- اي دريغ آن كه رفت ...

- اي دريغ ما ، دريغ مهر و ماه

دوستان نيمه راه

 

رود، رود، رود، رود

رود گريه جماعت كبود

در فراق آن كه رفت

در عزاي آن كه بود

"دير مانده‌ام در اين سرا... " ولي شما، عزيز

"ناگهان چه قدر زود..."

" برای او که دستم را گرفت

به پله های عشق رساند

و بعد گفت برو..." 

نوشته شده در 88/08/07ساعت 15 توسط محمد حسین نجاتی| |

بچه محله امام رضا

 موره میبینی که شر و با صفایم     بچه محله امام رضایم

زلزلیم   حادثیم     بلایم               بچه محله امام رضایم

هر روز جمعه دلومه مبندم            به پینجله طلا و ورمگردم

کار و بارم ردیفه با خدایم             بچه محله امام رضا یم

به موبگو بیا به قله قاف               اصلا مو ره بیزر همونجه علاف!

قرار مرار هر چی بیگی مو پایم      بچه محله امام رضایم

دروغ ، مرغ نیست مییون ما باهم   الان به عنوان مثال تو حرم

چند روزه که تو نخ کفترایم           بچه محله امام رضایم

چشم موره گیریفته چنتا کفتر       گفته خودش: چنتاشه خواستی وردر

الان درم خادماره مپایم               بچه محله امام رضایم

کفتراره که بردم از روگنبد           مرم مو واز تونخ رفت وآمد

تو نخشه او گنبد طلایم             بچه محله امام رضایم

گنبده نصب شب مده به دستم   او گفته: هر وخ که بییی مو هستم

مویم که قانع و بی ادعایم          بچه محله امام رضایم

وخته میبینم توی عالم همه        ازش میگیرن و مگن واز کمه

گنبدشه اگر بده رضایم             بچه محله امام رضایم

گنبد وممبد نموخوام باصفا         سی ساله پای سفره ای آقا

منتظر یک ژتون غذایم               بچه محله امام رضایم

”شعري از قاسم رفيعا”

تقديم به خنده هايت
نوشته شده در 88/08/06ساعت 16 توسط محمد حسین نجاتی| |


نفسی صبر کن ای مرد مسافر

قسمت می دهم ای دوست

سلام من دلخستهء مجنون شده را نیز

به شیرین غزلهای خداوند 

به معشوق دوعالم برسان.

نوشته شده در 88/08/01ساعت 20 توسط محمد حسین نجاتی| |

عمر کوتاه مرا مهلت بسیار گذشت
فرصت از دست شد و کار من از کار گذشت
آرزوها بر دل من بود و به جایی نرسید
ای بسا نقش که از پرده ی پندار گذشت
گل نچیدیم و خزان گلشن ما غارت کرد
دولت وصل میسر نشد و یار گذشت
جلوه ای کرد شبی دولت بیدار اما
بخت در خواب شد و فرصت دیدار گذشت
قطره شیری که ز پستان جهان نوشیدم
اشک حسرت شد و از دیده ی خونبار گذشت
ای که از ((کوچه تنهایی)) ما می گذری
گوش کن ناله من از سر دیوار گذشت
صبح تا بنده ی دل تیره شد از شام گناه
غافل از فکر دوا ماندم و بیمار گذشت
ناز مفروش به پیری که خریداری نیست
سعی بیهوده مکن گرمی بازار گذشت
تلخ و شیرین جهان گذران می گذرد
غم بگذشته چه داری ؟ کم و بسیار گذشت

به یاد مهدی سهیلی

نوشته شده در 88/07/13ساعت 15 توسط محمد حسین نجاتی| |

 

شب قدر آخر بود.

از خدا خواستم که به من صبری عطا کند...

فردایش

در جایی خواندم:

"صبر حاصل سختی هاست ...عطا کردنی نیست ... آموختنی ست..... "

نوشته شده در 88/06/25ساعت 18 توسط محمد حسین نجاتی| |

مولای ما نمونهء دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

 

غزلی از رفیق شفیق آ سید حمید برقعی

نوشته شده در 88/06/20ساعت 14 توسط محمد حسین نجاتی| |

داماد دروغین به حجله در آمد

 

عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.
 

صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.
 

قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند
 

وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
 

چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.
 

 شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

نوشته شده در 88/06/19ساعت 13 توسط محمد حسین نجاتی| |


Design By : Night Skin